دیدی من بیچاره چه آسان باختم!
باختنم را به پای کی بنویسم؟ تویی که پر ز ادعای عشق بودی یا منی که بی تو بودن برایم بی معنی بود؟
حسرتهایم را سر مزار کدام قلب بی تپشی پر پر کنم وقتی با نگاهی که دیگر عمیق نبود مرا نگریستی؟
زمانی یکتای من در شهری پر از دوره گرد، ادعای ملوکانه داشت و اینک او هم پاپتی شده است. بی عشق و بی احساس!
چه ماند از آنهمه سوسوی این فانوس در این غربتکده؟ جز لاشه ای از خاکستری که غم غربتش نفسم را بند می آورد.
چه غریب شدی برایم. مثل اورکت پوشهایی که نمیشناسمشان و در کودکی هایم نشسته روی پله خانه امان، از مقابلم می گذشتند و می رفتند و می رفتند. انگار هیچ وقت در زندگی من از مقابلم عبور نکرده اند!
چقدر به سرم زده که مغزت را کنکاو کنم. که بعد از مثله کردن قلبم به چه فکر میکنی؟ درست مثل وقتی که کنجکاوم داعشی هایی را کندوکاو کنم که بعد ماموریتشان به چه فکر میکنند؟ اصلا فکر میکنند؟
این گور را ببین. شاخه های گلی که بر مزارش گذاشته ام همچنان تازه است. مثل زخمی که بر دلم نشسته.
مثل آهی که می آید و بی هدف می رود و محو می شود. انگار نه انگار این آه ها مال من است.
آن تاکی که سر به آسمان سراییده بود را می دانم به یاد نمیاوری. او نیز مثل من تکیده شد. چه حیف! می توانست سر به افلاک بگذارد. درست مثل من!
جرعه ای شعور...ما را در سایت جرعه ای شعور دنبال میکنید
برچسب: تکیده,
نویسنده:
بازدید: 46